
با وجود بوی ویژه اش، با وجود قِدمت حضورش، جان میلیونها انسان را تضمین کرده است!
بیمارستانی نیست که هوایش آکنده از عطر یادمان «رازی» و «الکل» نباشد! آری! «اَلْکُلّ»؛ مختصر و مفید، بی هیچ پسوند و پیشوندی! همه آنچه باید باشد! مثل یک نهال نوظهور سرو، سرور و شادی را به خطه «ری» هدیه کرده بود!
آب و هوای ری، با وجود باغها و بوستانها، چشمه ها و قناتهای زیبا، همچون بهشتی برایش جلوه مینمود.
هر کوچه و باغ، مثل کتابی قطور از خاطرات او بود؛ خاطرات کودکی، نوجوانی، و حتی اوج نام آوری و آوازه تاریخیاش!
دلش، کم کم، با نور «علم» آراسته میشد و او را مجذوب تمام آینههای معرفت کرده بود. گاهی به موسیقی دل میباخت و گاهی به ادب و ریاضیّات!
ادامه مطلب
طبقه بندی: دفترچه ی خاطرات!!،
ادامه مطلب
طبقه بندی: اخباردانشگاه!!،
اصولاْ منم بدم نمیومد اما آرزوم نبود از اونایی باشم که هر سال ازشون میپرسن واسه هم سن و سالات چه پیامی داری و من بعد از نشون دادن تموم دندونام به دوربین و بعد از تشکر از تمام عناصر اربعه ای که به آفرینشم کمک کردن بگم ببخشید سوالتون چی بود!
اصولاْ منم بدم نمیومد اما آرزوم نبود از اونایی باشم که قادرن برن تو اتاق عمل معده بیمار رو بکشن بیرون و بگن این اضافیه و بعد طی یه عمل هنرمندانه معده رو به سبک یک بسکتبالیست فوق العاده پرتش کنن تو سطل آشغال و در نهایت تعجب سه روز بعد بیمار مورد اشاره سرحال تر از صدتا موجود زنده دارای معده دیگر وسط زندگی آفتاب بالانس مهتاب بالانس بزنه و به واسطه اون اسم منو بذارن پنجه طلا و واسه بوسیدن دستم سر و دست بشکونن
من حتی بدم نمیومد اما آرزوم نبود از اونایی باشم که دوست دارن پزشک بشن که بعد هر عمل بیان بیرون و با یه ژست حزن انگیز بر گرفته از آخرین آثار پزشکی دنیا بگن متاسفم ما هر کاری تونستیم انجام دادیم و بعد همراهان بیمار رو تشویق به آشنایی بیشتر با علم الهیات کنم.
یا اصلا بدم نمیومد اما آرزوم نبود دندونپزشک بشم و وقتی مریض دهنشو تا خرخره باز کرد بازم برا اینکه دکتر بودنمو اثبات کنم با نهایت جدیت و خنده ای به مراتب ترسناکتر از کابوس وحشتناک نیمه شب بگم
"عزیز من دهنتو باز کن" .
اصولاً منم بدم نمیومد اما آرزوم نبود از اون بچه هایی باشم که همیشه باعث افتخار پدر و مادر، همسایه، دوست یا هر موجود آشنای دیگه ای که قادر به افتخار کردن به موجود آشنای افتخار آفرین دیگه ای هست باشم٬ از اون بچه ها که سال کنکور موهاشون رو از ته میتراشن و در اتاقشون رو میبندن و کلیدش رو قورت میدن و عکس سه در چهارشون رو میچسبونن رو دیوار رو به روی میز تحریرشون و هر وقت چشمشون بهش میافته خودشون رو جزو رتبه های اول کنکور رو صفحه اول روزنامه سنجش مجسم میکنن
حتی من بدم نمیومد اما آرزوم نبود یکی مثه خوزه مورینیو باشم,اما اگه مربی فوتبال می شدم حتما اسممو هم تغییر می دادم می گذاشتم "آومختاشنفانلری" که اگر احیانا تماشاگران خواستند داد بزنند "حیا کن، تیم ما رو رها کن" قافیه شان جور نشود. فرض کن "آومختاشنفانلری حیا کن، تیم ما رو رها کن". نمی شه که,میشه؟؟؟
قد كشیدیم و معصومیت آرزوهایمان هم در بزرگسالی حل شد !

می كند.امیدوارم مسیر زندگیمون و آرزوهایی که برای خودمون مشخص میکنیم و همان آرزوهایی باعث بال و پر دادن به مسیر زندگیمون میشوند به گونه ای باشند که بعدها بخاطر نداشتنشون حسرت و یا بخاطر
تنها مشکلش این بود که دانه ها هیچ وقت تا آسمان رشد نکردند!
Not me,Not I
Size 4.1 mb
The First song "Delta Lea Goodrem"after 4 years away from the scene due to cancer,now she is alive and singing again,with the hope of healing all cancer patients
ماهِ عسل امسال هم فرا رسید, ربٌنایی به وضوح و شیوایی صدای شجریان, پژواک صدای موذن زاده در میان کوچه های شهر همه و همه حال هوایی دیگر دارد, به امید استجابت دعاها.
غیر منتظره ترین خبر,شاید تنها خبری بود که هیچ وقت فکرشو نمیکردم بشنوم,دیروز آرام آرام خودشو در میان
لرزه های این سال قرار داد,مثه هر روزی که میگذشت نشستم پشت میز و باز مثه همیشه بعد باز کردن Bookmark و کشیدن سرکی کوتاه به وبلاگ خودمون راهی گزینه ی دوم یعنی فارما88 شدم متوجه پست جدید شدم با سرخوشی کامل شروع به خوندن کردم,سطر به سطر که رد میشدم گویی خلواری بر سرم خراب میشد
باورم نمیشد این صفحه ی آبی رنگ فارما 88 اِ, بچه های فارما 88 ای شاید ناخواسته خداحافظی کردند اما سطر به سطر نوشته هاشون در خاطرم خواهد ماند.
پسر فارما 88ای راست میگفت: گاهی به طرز تهوع آوری از خاطراتم بدم میاد.
طبقه بندی: آجیل چهارشنبه سوری!،
خدایی خیلی خوب گفته
به افتخار هرچی دهه شصتیه !!

تصوویراش یه کم !! واسه همین گذاشتم تو ادامه
ادامه مطلب
طبقه بندی: طنز و شوخی!!،
قورباغهها به لک لکها شکایت کردند
لک لکها مارها را خوردند و قورباغهها شادمان شدند
لک لکها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها
قورباغهها دچار اختلاف دیدگاه شدند
عدهای از آنها با لک لکها کنار آمدند و عدهای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپای لک لکها شروع به خوردن قورباغهها کردند
حالا دیگر قورباغهها متقاعد شدهاند که برای خورده شدن به دنیا میآیند
تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است
اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده میشوند یا دشمنانشان
منوچهر احترامی
مختصری از زندگینامه ی استاد
طبقه بندی: هنر nام،
زلزله میآید. ایران ضمن همدردی با ملت فهیم ونزوئلا، برای آنها حدود دو
میلیون خانهی پیشساخته و مقادیر خفنی بیسکویت و کلوچهی لاهیجان و
کنسرو ارسال می کند. قرار میشود تمام مردم ایران یا یک لقمه از غذایشان
را به آنها بدهند یا دولت خودش به زور یک لقمه از غذای ملت بزند و به
آنها بدهد. رئیس جمهور ونزوئلا هم لبخند میزند و با اوباما دست
میدهد!
اسپانیا:
زلزله میآید. هیچکس بر اثر آن کشته و زخمی نمیشود و فقط چند تا گاو به
خیابان میآیند. مردم پارچهی قرمز نشان میدهند و برای تفریح میدوند.
گاوها صد و هشتاد نفر را کشته و دو هزار نفر را زخمی میکنند!
افغانستان:
زلزله میآید. سیصد هزار نفر کشته میشوند. القاعده مسئولیت زلزله را بر
عهده میگیرد. نیروهای آمریکایی تمام کوهستانهای افغانستان را بمباران
میکنند و سیصد هزار نفر دیگر از جمله بنلادن را در این درگیریها از
بین میبرند. بعد از چهار ساعت پسلرزهی فسقلی دیگری میآید و بنلادن
مسئولیت آن را هم بر عهده میگیرد!
ادامه مطلب
طبقه بندی: طنز و شوخی!!،
سلام
خوشم میاد هیچکیم حال ما رو نمیپرسه



خدارو شکر هنوز زندم و نفسی میاد و میره
تاخیرم باعث شد بالاخره بعضیاتون دست به کار نوشتن بشید
و چه زیبا نوشتید
.................
چشم هایم را میبندم و به گذشته مینگرم
خوب بود
ثانیه های نسیم و آفتاب و باران و برف
لغزش برگ پاییزی زیر پای طفلان دانشگاهی
کودکی زیباترین مفهوم هستی
خدای عاطفه ها و دل بی رنگ و ریا
نگاه معصوم و آرزوهای کوچک دریایی
وحرف های معصومانه ی کودک خرد سال که در گوشم می پیچد
-بیا من دیگه نیتونم بخولمش مال تو........!!
و شکلات گاز زده ای که با اب پاک دهان کودک نوپا آغشته شده
و خنده های بی پایان من
و اشکی که میلغزد برای معصومیت طبیعت
و تو ای طفل
برای چه زنده ای و به چه امیدی نقاشیهایت را رنگ رنگ خط میزنی
من تصویر آینده ی تو
تصویر زخم خورده ی قهرمانان خیال تو که گرگند در لباس بره
تو را در اغوش میکشم و در گوشت نجوا میکنم
هنوز جایی برای زیستن مانده
گرچه زمین تهی از عاطفه هاست
اما آسمان بوی خدا میدهد
پری کوچک من
پ----------------رواز کن
پ---------------رواز
..............

هنوز تابستون تموم نشده؟



طبقه بندی: دفترچه ی خاطرات!!،
و انسان از خاک عشق سرشته شد و دل شد نهان خانه گنج عشق، وچه زیباست خداوند عاشق!
آدمی از ازل مست فروغ عشق است و از باده چنانیم که تا آخر شام ابد مست می ازلیم،که اگر عشق نبود هرگز سرود هستی بر گستره ی گیتی نواخته نمیشد و به راستی که:
پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا بر کشند منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
عشق را باید کشید،که:
عاشق شو ارنه روزی کار جهان سرآید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
آری!! نقاش هستی نگارده بر لوح آدمی که عاشق شو اما عشق به چه وکه؟ لاف عشق زدن کجا و عاشق راستین کجا؟ جهان ما بوی نیرنگ و ریاکاری به خود گرفته که هر دو خونخوار عشق اند. اما صبر باید کرد که عشق به فریادمان برسد.
میشنوی طنین فریاد عشاق در گنبد مینا را؟ کجایی ای عشق؟ کجایی ستاننده ی فریاد عشاق؟
ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد، وقت است که بازایی
شنیدی فریاد را از غم تنهایی؟ بر دل به جان آمده ما امید وصال توست که مرهم باشد، و الا دل از غم فراق شرحه شرحه است.
بیا و کشتی ما در شط شراب انداز که دیگر ما را تاب هجران نباشد! بیا و چشمان یعقوب را به نور عشقت بینا ساز و کلبه حزن دل ما را گلشن ساز. وای که چه زیباست آندم که یوسف زهرا می آید، همتی میخواهد که ز انفاس سحر خیزان برخیزد و عاشقانی که بند ظلمت شب را بدرند و زنجیرها از جان آدمی بگشایند وشاید مهمتر از همه: دلی باید مالامال عشق که داغ هجران آنرا خون کرده باشد، باشد که همدم راز عشاق سوخته دل شود.
به امید دمیدن خورشید عشق از بام دلهایمان !!!
طبقه بندی: عمومی،
کاش می دانستیم زندگی کوتاه است
کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم
کاش قلبی را برای شکستن انتخاب نمی کردیم
کاش همه را دوست داشتیم
کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم
کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید
کاش دلهایمان دریایی می شد
کاش می فهمیدیم زندگی زیباست
و
لذت می بردیم تا نهایت
کاش میدانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد
کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود
کاش...
پ.ن:یه کم فکر کنید و ببینید که چرا؟چرا؟
طبقه بندی: هنر nام،
سلام
بعضی وقتا فكرمیكنم روزای خدا هیچ فرقی باهم ندارن.برای نزدیك شدن به خدانیازی نیست حتما ماه رمضان باشه یا یه روز خاص.
میشه تو 22 ربیع الاول یا 16 جمادی الثانی با خداحرف زد وبه اندازه سی روز روزه گرفتن ونماز اول وقت خوندن به خدا نزدیك شد.واقعا هم همینطوره.خدا همیشه هرروز هر ثانیه كنار بنده هاش هست .
اما اینم میدونم كه نمیشه از بركت بعضی روزا وماها گذشت ماه شعبان یكی ازاون ماه هایی كه خدا به بنده هاش بیشترنگاه میكنه.مواظبشونه وبهشون فرصت میده كه بنده های خوبشو واسطه كنن وپیش خدا آروم بگیرن.
اعیاد ماه شعبان رو به همه هم كلاسیای خوبم تبریك میگم امیدوارم شیرینی و بركت این ماه زندگیتونو شیرین وپربركت كنه


امیدوارم هممون بتونیم تو این ماه یكم با خودمون وخدا روراست باشیم و سعی كنیم برای ماه رمضان آماده بشیم
بهترین دعایی كه این روزا میتونه ورد زبونمون باشه ظهور امام زمان (عج(
به یاد آقامون باشیم چون هر لحظه به یادمونه..یكم به اون چیزی كه آقام ون ازمون انتظارداره نزدیك بشیم
)اینارو بیشترازهمه به خودم گوشزد میكنم كه میدونم خیلی پرونده سیاهی دارم(
این جشنها برای من آقا نمی شود ... شب با چراغ عاریه فردا نمی شود
خورشیدی و نگاه مرا میکنی سفید ..... میخواستم ببینمت اما نمی شود
شمشیرتان کجاست ؟ بزن گردن مرا ...... وقتی که کور شد گرهی وا نمی شود
یوسف ! به شهر بی هنران وجه خویش را .... عرضه مکن که هیچ تقاضا نمی شود
اینجا همه منند، منِ بی خیالِ تو .... اینجا کسی برای شما ما نمی شود
آقا جسارت است ولی زودتر بیا ..... این کارها به صبر و مدارا نمی شود
التماس دعا 
طبقه بندی: عمومی،
تبلیغات