تبلیغات
کلوب مجازی ورودی های88 داروسازی تبریز
نوشته شده در تاریخ جمعه 5 شهریور 1389 توسط الهام خسروی

کیمیای عشق




با وجود بوی ویژه‏ اش، با وجود قِدمت حضورش، جان میلیون‏ها انسان را تضمین کرده است!

بیمارستانی نیست که هوایش آکنده از عطر یادمان «رازی» و «الکل» نباشد! آری! «اَلْکُلّ»؛ مختصر و مفید، بی‏ هیچ پسوند و پیشوندی! همه آن‏چه باید باشد! مثل یک نهال نوظهور سرو، سرور و شادی را به خطه «ری» هدیه کرده بود!

آب و هوای ری، با وجود باغ‏ها و بوستان‏ها، چشمه‏ ها و قنات‏های زیبا، همچون بهشتی برایش جلوه می‏نمود.

هر کوچه و باغ، مثل کتابی قطور از خاطرات او بود؛ خاطرات کودکی، نوجوانی، و حتی اوج نام‏ آوری و آوازه تاریخی‏اش!

دلش، کم کم، با نور «علم» آراسته می‏شد و او را مجذوب تمام آینه‏های معرفت کرده بود. گاهی به موسیقی دل می‏باخت و گاهی به ادب و ریاضیّات!



ادامه مطلب
طبقه بندی: دفترچه ی خاطرات!!، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 مرداد 1389 توسط .
برای مشاهده تاریخ و جزئیات دروس برای انتخاب واحد ترم سوم به ادامه ی مطلب مراجعه کنید.

ادامه مطلب
طبقه بندی: اخباردانشگاه!!، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 مرداد 1389 توسط بابک سیف دواتی

اصولاْ منم بدم نمیومد اما آرزوم نبود از اونایی باشم که هر سال ازشون میپرسن واسه هم سن و سالات چه پیامی داری و من بعد از نشون دادن تموم دندونام به دوربین و بعد از تشکر از تمام عناصر اربعه ای که به آفرینشم کمک کردن بگم ببخشید سوالتون چی بود!

اصولاْ منم بدم نمیومد اما آرزوم نبود از اونایی باشم که قادرن برن تو اتاق عمل معده بیمار رو بکشن بیرون و بگن این اضافیه و بعد طی یه عمل هنرمندانه معده رو به سبک یک بسکتبالیست فوق العاده پرتش کنن تو سطل آشغال و در نهایت تعجب سه روز بعد بیمار مورد اشاره سرحال تر از صدتا موجود زنده دارای معده دیگر وسط زندگی آفتاب بالانس مهتاب بالانس بزنه و به واسطه اون اسم منو بذارن پنجه طلا و واسه بوسیدن دستم سر و دست بشکونن

من حتی بدم نمیومد اما آرزوم نبود از اونایی باشم که دوست دارن پزشک بشن که بعد هر عمل بیان بیرون و با یه ژست حزن انگیز بر گرفته از آخرین آثار پزشکی دنیا بگن متاسفم ما هر کاری تونستیم انجام دادیم و بعد همراهان بیمار رو تشویق به آشنایی بیشتر با علم الهیات کنم.

یا اصلا بدم نمیومد اما آرزوم نبود دندونپزشک بشم و وقتی مریض دهنشو تا خرخره باز کرد بازم برا اینکه دکتر بودنمو اثبات کنم با نهایت جدیت و خنده ای به مراتب ترسناکتر از کابوس وحشتناک نیمه شب بگم
 "عزیز من دهنتو باز کن" .

اصولاً منم بدم نمیومد اما آرزوم نبود از اون بچه هایی باشم که همیشه باعث افتخار پدر و مادر، همسایه، دوست یا هر موجود آشنای دیگه ای که قادر به افتخار کردن به موجود آشنای افتخار آفرین دیگه ای هست باشم٬ از اون بچه ها که سال کنکور موهاشون رو از ته میتراشن و در اتاقشون رو میبندن و کلیدش رو قورت میدن و عکس سه در چهارشون رو میچسبونن رو دیوار رو به روی میز تحریرشون و هر وقت چشمشون بهش میافته خودشون رو جزو رتبه های اول کنکور رو صفحه اول روزنامه سنجش مجسم میکنن

حتی من بدم نمیومد اما آرزوم نبود یکی مثه خوزه مورینیو باشم,اما اگه مربی فوتبال می شدم حتما اسممو هم تغییر می دادم می گذاشتم "آومختاشنفانلری" که اگر احیانا تماشاگران خواستند داد بزنند "حیا کن، تیم ما رو رها کن" قافیه شان جور نشود. فرض کن "آومختاشنفانلری حیا کن، تیم ما رو رها کن". نمی شه که,میشه؟؟؟

آرزو كردن از روزگار كودكی آغاز می شود . از همان روزهایی كه بچه ی همسایه مان با همان اسباب بازی خفنی بازی می كرد كه ما ساعتها برای داشتنش پشت شیشه ی مغازه ی اسباب بازی فروشی اشك ریخته و پا كوبیده بودیم . آنروزها رنگ آرزوهایمان زود به زود عوض می شد . امروز آرزو می كردیم و فردا یادمان می رفت .
قد كشیدیم و معصومیت آرزوهایمان هم در بزرگسالی حل شد !




در برابر بزرگی آرزوی این كودك از كوچكی آرزوهای دیروز و امروزم شرم كردم . آرزویی كه رنگ آرزوهای دوران كودكی ما نیست و بیشتر شبیه حسرت دردناكی است كه روح و جان را تسخیر و آرام آرام سوراخ
می كند.امیدوارم مسیر زندگیمون و آرزوهایی که برای خودمون مشخص میکنیم و همان آرزوهایی باعث بال و پر دادن به مسیر زندگیمون میشوند به گونه ای باشند که بعدها بخاطر نداشتنشون حسرت و یا بخاطر
لحظه لحظه فکر بخاطرشون افسوس نخوریم

چشمانش را به چند لوبیای سحر آمیز کوچک فروخت
 تنها مشکلش این بود که دانه ها هیچ وقت تا آسمان رشد نکردند!


Not me,Not I
Size 4.1 mb

The First song "Delta Lea Goodrem"after 4 years away from the scene due to cancer,now she is alive and singing again,with the hope of healing all cancer patients

پاورقی:
ماهِ عسل امسال هم فرا رسید, ربٌنایی به وضوح و شیوایی صدای شجریان, پژواک صدای موذن زاده در میان کوچه های شهر همه و همه حال هوایی دیگر دارد, به امید استجابت دعاها.
غیر منتظره ترین خبر,شاید تنها خبری بود که هیچ وقت فکرشو نمیکردم بشنوم,دیروز آرام آرام خودشو در میان
لرزه های این سال قرار داد,مثه هر روزی که میگذشت نشستم پشت میز و باز مثه همیشه بعد باز کردن Bookmark و کشیدن سرکی کوتاه به وبلاگ خودمون راهی گزینه ی دوم یعنی فارما88 شدم متوجه پست جدید شدم با سرخوشی کامل شروع به خوندن کردم,سطر به سطر که رد میشدم گویی خلواری بر سرم خراب میشد
باورم نمیشد این صفحه ی آبی رنگ فارما 88 اِ, بچه های فارما 88 ای شاید ناخواسته خداحافظی کردند اما سطر به سطر نوشته هاشون در خاطرم خواهد ماند.
پسر فارما 88ای راست میگفت: گاهی به طرز تهوع آوری از خاطراتم بدم میاد.




طبقه بندی: آجیل چهارشنبه سوری!، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 مرداد 1389 توسط الهام خسروی
خدایی خیلی خوب گفته
به افتخار هرچی دهه شصتیه !!

برید ادامه ی مطلب
تصوویراش یه کم !! واسه همین گذاشتم تو ادامه



ادامه مطلب
طبقه بندی: طنز و شوخی!!، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 مرداد 1389 توسط الهام خسروی
مارها قورباغه‌ها را می‌ خوردند و قورباغه‌ها غمگین بودند
قورباغه‌ها به لک لک‌ها شکایت کردند
لک لک‌ها مارها را خوردند و قورباغه‌ها شادمان شدند
لک لک‌ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه‌ها دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده‌ای از آنها با لک لک‌ها کنار آمدند و عده‌ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپای لک لک‌ها شروع به خوردن قورباغه‌ها کردند
حالا دیگر قورباغه‌ها متقاعد شده‌اند که برای خورده شدن به دنیا می‌آیند
تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است
اینکه نمی‌ دانند توسط دوستانشان خورده می‌شوند یا دشمنانشان

منوچهر احترامی





مختصری از زندگینامه ی استاد
طبقه بندی: هنر nام، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 15 مرداد 1389 توسط فرهاد- رنجدوست
ونزوئلا:
زلزله می‌آید. ایران ضمن همدردی با ملت فهیم ونزوئلا، برای آن‌ها حدود دو
میلیون خانه‌ی پیش‌ساخته و مقادیر خفنی بیسکویت و کلوچه‌ی لاهیجان و
کنسرو ارسال می ‎کند. قرار می‌شود تمام مردم ایران یا یک لقمه از غذایشان
را به آن‌ها بدهند یا دولت خودش به زور یک لقمه از غذای ملت بزند و به
آن‌ها بدهد. رئیس جمهور ونزوئلا هم لبخند می‌زند و با اوباما دست
می‌دهد!

اسپانیا:
زلزله می‌آید. هیچ‌کس بر اثر آن کشته و زخمی نمی‌شود و فقط چند تا گاو به
خیابان می‌آیند. مردم پارچه‌ی قرمز نشان می‌دهند و برای تفریح می‌دوند.
گاوها صد و هشتاد نفر را کشته و دو هزار نفر را زخمی می‌کنند!


افغانستان:
زلزله می‌آید. سیصد هزار نفر کشته می‌شوند. القاعده مسئولیت زلزله را بر
عهده می‌گیرد. نیروهای آمریکایی تمام کوهستان‌های افغانستان را بمباران
می‌کنند و سیصد هزار نفر دیگر از جمله بن‌لادن را در این درگیری‌ها از
بین می‌برند. بعد از چهار ساعت پس‌لرزه‌ی فسقلی دیگری می‌آید و بن‌لادن
مسئولیت آن را هم بر عهده می‌گیرد!


ادامه مطلب
طبقه بندی: طنز و شوخی!!، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 مرداد 1389 توسط الهام خسروی

سلام

خوشم میاد هیچکیم حال ما رو نمیپرسه



خدارو شکر هنوز زندم و نفسی میاد و میره

تاخیرم باعث شد بالاخره بعضیاتون دست به کار نوشتن بشید

و چه زیبا نوشتید

.................

چشم هایم را میبندم و به گذشته مینگرم

خوب بود

ثانیه های نسیم و آفتاب و باران و برف

لغزش برگ پاییزی زیر پای طفلان دانشگاهی

کودکی زیباترین مفهوم هستی

خدای عاطفه ها و دل بی رنگ و ریا

نگاه معصوم و آرزوهای کوچک دریایی

وحرف های معصومانه ی کودک خرد سال که در گوشم می پیچد

-بیا من دیگه نیتونم بخولمش مال تو........!!

و شکلات گاز زده ای که با اب پاک دهان کودک نوپا آغشته شده

و خنده های بی پایان من

و اشکی که میلغزد برای معصومیت طبیعت

و تو ای طفل

برای چه زنده ای و به چه امیدی نقاشیهایت را رنگ رنگ خط میزنی

من تصویر آینده ی تو

تصویر زخم خورده ی قهرمانان خیال تو که گرگند در لباس بره

تو را در اغوش میکشم و در گوشت نجوا میکنم

هنوز جایی برای زیستن مانده

گرچه زمین تهی از عاطفه هاست

اما آسمان بوی خدا میدهد

پری کوچک من

پ----------------رواز کن
پ---------------رواز

..............



هنوز تابستون تموم نشده؟





طبقه بندی: دفترچه ی خاطرات!!، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 مرداد 1389 توسط مهدی محبی

و انسان از خاک عشق سرشته شد و دل شد نهان خانه گنج عشق، وچه زیباست خداوند عاشق!

آدمی از ازل مست فروغ عشق است و از باده چنانیم که تا آخر شام ابد مست می ازلیم،که اگر عشق نبود هرگز سرود هستی بر گستره ی گیتی نواخته نمیشد و به راستی که:

پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا بر کشند          منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود  

عشق را باید کشید،که:

عاشق شو ارنه روزی کار جهان سرآید                       ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

آری!! نقاش هستی نگارده بر لوح آدمی که عاشق شو اما عشق به چه وکه؟ لاف عشق زدن کجا و عاشق راستین کجا؟ جهان ما بوی نیرنگ و ریاکاری به خود گرفته که هر دو خونخوار عشق اند. اما صبر باید کرد که عشق به فریادمان برسد.

میشنوی طنین فریاد عشاق در گنبد مینا را؟ کجایی ای عشق؟ کجایی ستاننده ی فریاد عشاق؟

ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی                     دل بی تو به جان آمد، وقت است که بازایی 

شنیدی فریاد را از غم تنهایی؟ بر دل به جان آمده ما امید وصال توست که مرهم باشد، و الا دل از غم فراق شرحه شرحه است.

بیا و کشتی ما در شط شراب انداز که دیگر ما را تاب هجران نباشد! بیا و چشمان یعقوب را به نور عشقت بینا ساز و کلبه حزن دل ما را گلشن ساز. وای که چه زیباست آندم که یوسف زهرا می آید، همتی میخواهد که ز انفاس سحر خیزان برخیزد و عاشقانی که بند ظلمت شب را بدرند و زنجیرها از جان آدمی بگشایند وشاید مهمتر از همه: دلی باید مالامال عشق که داغ هجران آنرا خون کرده باشد، باشد که همدم راز عشاق سوخته دل شود.

به امید دمیدن خورشید عشق از بام دلهایمان !!!




طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 2 مرداد 1389 توسط پسرای خوابگاه

کاش می دانستیم زندگی کوتاه است

 

کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم

 

کاش قلبی را برای شکستن انتخاب نمی کردیم

 

کاش همه را دوست داشتیم

 

کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم

 

کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید

 

کاش دلهایمان دریایی می شد

 

کاش می فهمیدیم زندگی زیباست

 

و

 

لذت می بردیم تا نهایت

 

کاش میدانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد

 

کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود

 

کاش...



پ.ن:یه کم فکر کنید و ببینید که چرا؟چرا؟



طبقه بندی: هنر nام، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 تیر 1389 توسط سمیرا اصغری

سلام
 بعضی وقتا فكرمیكنم روزای خدا هیچ فرقی باهم ندارن.برای نزدیك شدن به خدانیازی نیست حتما ماه رمضان باشه یا یه روز خاص.
میشه تو 22 ربیع الاول یا 16 جمادی الثانی با خداحرف زد وبه اندازه سی روز روزه گرفتن ونماز اول وقت خوندن به خدا نزدیك شد.واقعا هم همینطوره.خدا همیشه هرروز هر ثانیه كنار بنده هاش هست .
اما اینم میدونم كه نمیشه از بركت بعضی روزا وماها گذشت ماه شعبان یكی ازاون ماه هایی كه خدا به بنده هاش بیشترنگاه میكنه.مواظبشونه وبهشون فرصت میده كه بنده های خوبشو واسطه كنن وپیش خدا آروم بگیرن.

 اعیاد ماه شعبان رو به همه هم كلاسیای خوبم تبریك میگم امیدوارم شیرینی و بركت  این ماه زندگیتونو شیرین وپربركت كنه



  
امیدوارم هممون بتونیم تو این ماه یكم با خودمون وخدا روراست باشیم و سعی كنیم برای ماه رمضان آماده بشیم 
بهترین دعایی كه این روزا میتونه ورد زبونمون باشه ظهور امام زمان (عج(
به یاد آقامون باشیم چون هر لحظه به یادمونه..یكم به اون چیزی كه آقام ون ازمون انتظارداره نزدیك بشیم

)اینارو بیشترازهمه به خودم گوشزد میكنم كه میدونم خیلی  پرونده سیاهی دارم(


 

این جشنها برای من آقا نمی شود ... شب با چراغ عاریه فردا نمی شود

خورشیدی و نگاه مرا میکنی سفید ..... میخواستم ببینمت اما نمی شود

شمشیرتان کجاست ؟ بزن گردن مرا ...... وقتی که کور شد گرهی وا نمی شود

یوسف ! به شهر بی هنران وجه خویش را .... عرضه مکن که هیچ تقاضا نمی شود

اینجا همه منند، منِ بی خیالِ تو .... اینجا کسی برای شما ما نمی شود

آقا جسارت است ولی زودتر بیا ..... این کارها به صبر و مدارا نمی شود


 به امیدروزی كه اعیاد شعبانیه رو كنار آقامون جشن بگیریم وماهم سعادت ولیاقت  دیدنش رو داشته باشیم

التماس دعا




طبقه بندی: عمومی، 
بدون شرح

سلام هم کلاسی عزیز
اینجا خونه منه,خونه تو
خونه همه مون
با آجری از جنس دلمون
می سازیمش,
تا یادگاری باشه از تک تک
لحظات تلخ یا شیرین
با هم بودنمون
پس
عاشقانه نگاهش کن
.
.
.
wWw.Daru88.Tk
موضوعات
آخرین نوشته ها
آرشیو مطالب
اینا هم وبلاگ دارن
دوستامون
اینم آمارمون
داروسازان امروز : نفر
داروسازان دیروز : نفر
كل داروسازامون : نفر
داروسازان این ماه : نفر
داروسازان ماه قبل : نفر
تعداد کاتبین : نفر
كل نوشته هامون : تا
آخرین بیکار :
آخرین نوشتمون :


قالب وبلاگ